خرید بک لینک
شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵، 2:50

گاهی اوقات، در اوج جمع، احساس تنهایی می‌کنم نه به خاطر نبودِ آدم‌ها، بلکه به خاطر نبود آن‌ها

آدم‌هایی که پشتِ کلماتشان، حقیقتی نهفته باشد، من تشنه‌ی جرعه‌ای از صداقتم؛ تشنه‌ی آن لحظه‌ای که در آن، چشم‌ها با لب‌ها هم‌سو باشند و هیچ ماسکی میونمون نباشه

تشنه‌ی حقیقت در اقیانوسِ تظاهر

با خودم فکر می‌کنم که چقدر ساده ست؛ تنها کافیه کمی بی‌پرده باشیم، کمی نترسیم که حقیقت، شاید از آنچه تصور می‌کنیم زشت‌تر باشه اما انگار همه در رقابتی بی‌امان برای ساختن زیباترین ویترین‌ها هستند همه می‌خواهند نسخه‌ای صیقل‌خورده و بی‌عیب از خود شون رو به نمایش بزارن، نسخه‌ای که در آن هیچ شک و تردیدی دیده نمی‌شه و هیچ ردی از رنج یا کلافگی باقی نمونده

در این میون من میون این همه لبخند از پیش‌ساخته، احساس غریبگی می‌کنم از آن‌هایی که با مهربانی‌های دور از قلبشان، حاشیه امنی دور خود می‌سازن تا کسی به لایه‌های زیرین روحشان نفوذ نکنه از اون هایی که در گفتگوها، همواره دنبال آن هستن که چه چیزی «باید» گفته شود، نه آنچه «واقعاً» در دلشان می‌گذره

من به دنبال آن آدم‌های بی‌هیاهو می‌گردم؛ همان‌هایی که وقتی حرف می‌زنند، سکوت میان کلماتشان هم معنا دارد کسانی که با نگاهشان، برخلاف زبان تملق‌آمیزشان، تمام حقیقت وجودشان را برملا می‌کنند من فقط یک لحظه‌یِ صمیمی را می‌خوام؛ لحظه‌ای که در آن، نیاز نباشه مراقبِ کلماتمون باشیم، یا نگران قضاوت ماسک‌های اطرافمون

می‌دونم که حقیقت، همیشه شیرین نیست؛ گاهی تلخه ، گاهی گزنده و گاهی حتی ویرانگر، اما من ترجیح می‌دم با تلخی یک حقیقت عریان زندگی کنم، تا اینکه در میان شیرینی دروغ‌های خوش‌آوازه، از تشنگی صداقت بمیرم.

برچسب: نویسنده: hayjar1 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:07

صفحه بندی