نمایش مضحکِ دوندگی های بی پایان

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.
میخواستم امروزم رو با حال خوش شروع کنم و کمی از درگیریها و اعصابخردکنیهای روزمره فاصله بگیرم برای پیگیری مسئلهای که در دادگاه داشتم از دیشب با وکیلم تماس گرفتم جواب نداد پیام دادم جواب نداد صبح تا به الان چندین بار زنگ زدم و پیام دادم بازم جواب نداد به دستیارش هم همینطور چندین بار زنگ و پیام... اونم اصلاً جواب نداد خلاصه رفتن روی مخم بعد چند ماه دوندگی و پیگیری قرار بود امروز برن پیش بازپرس تیر آخر رو بزنن اما لعنتیها انگار وکیلِ متهمن نه منِ شاکی... جالب اینه که تا به اینجای کارم بیشتر دوندگی و پیگیریها رو خودم انجام دادم نمیدونم چرا اصلاً وکیل گرفتم انگار پولم مفت بود روزی که قرار بود با حس خوب شروعش کنم رو با جواب ندادنشون خراب کردن انگار کشتیبان این قایق طوفانزده، وسطِ متلاطمترین جای دریا، پاروها رو ول کرده و رفته پی کارش من موندم و یه قایق که هر لحظه ممکنه غرق بشه و منی که دارم با دستای خالی آبکشی میکنم اینا برام نقشِ وکیل رو بازی نمیکنن، نقش اون سنگی رو بازی میکنن که وقتی داری غرق میشی، به جای دستِ نجات، آویزون پات میشن که سریعتر بری ته آب آدم وقتایی که توی بنبست گیر میکنه، دنبال یه راه دررو میگرده، نه اینکه یه نفر پیدا بشه که خودش بشه همون دیوار بلندی که راهت رو بسته حالا انگار من شدم بازیگر یه نمایشِ مضحک که کارگردانش یادش رفته کی باید بگه کات، و منِ شاکی، همزمان دارم نقش قربانی و سیاهیلشکر و تدارکاتچی رو بازی میکنم آخرش هم این سکوت مرگبار اونا، بلندترین صدای بی خیالی رو توی گوشم میکوبه، صدایی که بهم میگه تو این بازی بزرگ، مهرهای بیش نبودی که حالا......
برچسب:
نویسنده: hayjar1